تبليغاتX
باحال کده

باحال کده

باحال کده خیلی باحالی همه خبرهای جالب رو داری

منوی اصلی

آرشیو موضوعی بحال کده

آرشیو مطالب بحال کده

لینکستان

ساعت

امکانات





Powered by WebGozar


رضا عطاران با لباس سبز دستگیر شد

 

رضا عطاران هم  با لباس سبز دستگیر شد

رضا عطاران هنرمند طنزپرداز امروز در مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد. بنا بر گزارش

های شاهدان عینی وی که لباس سبز به تن داشت و همسرش او را در این تجمع همراهی می

کرد توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شده است. نیروهای لباس شخصی که از دو طرف

دست وی را گرفته بودند وی را به سمت اتومبیلی که تعین شده بود می کشیدن.

شرح ماجرا از زبان یک راوی :

 

ساعت یک ربع به هشت است. هنوز جمعیت آنجا پر بود که ما برگشتیم. خوشبختانه تمام خیابان قبا مملو از

جمعیت بود. بیشتر در سکوت بودیم و گاهی صلوات یا الله اکبری گفته می شد. بعضی ها که در رفت و آمد

بودند می گفتند که عارف و فائزه هاشمی آمدند. یکبار هم همه دست زدند و گفتند "بهشتی کجایی ؟ موسوی

تنها شده" و این شعار چند بار تکرار شد و جمعیت هیجان زده شد که گفتند موسوی آمده و یک خانمی گفت

خودش او را دیده. ما ندیدیم. امیدوارم بوده باشد. از ساعت شش تا حدود هفت و نیم آنجا بودیم. و از همان

ساعت شش مسجد پر بود و مردم توی خیابان ایستاده بودند. پلیس هم در کنار مردم ایستاده بود و در ابتدا به

نظر نمی آمد نگاه متخاصمی داشته باشد.

بعد از ساعت هفت و ربع، ما شروع کردیم خیابان قبا را به سمت شریعتی پایین آمدیم که ببینیم توی شریعتی

چقدر جمعیت هست. در حالی که می آمدیم رضا عطاران را دیدیم که تی شرت سبز پوشیده بود و خندان دست

هایش را به علامت پیروزی بالا گرفته بود و همراه ما می آمد. به سر شریعتی که رسیدیم نیرو های مختلف

پلیس و از آن لباس سیاه ها و از آن موتور سوار ها و غیره مثل مور و ملخ ریخته بودند. میان جمعیت.  ما

ندیدیم اما گفتد که رضا عطاران را هم دستگیر کردند. از سر خیابان شریعتی شروع کردند به زدن مردم. عده

ای دویدند عده ای مقاومت کردند، ما سمت خانه آمدیم و خیابان و پیاده رو پر از موتور سوار های باتون به

دست بود. سر خیابان کتابی بی خود بی جهت گاز اشک آور زدند. واقعا نمی دانم چرا. یعنی درست جلوی ما!

نه جمعیتی بود نه شعاری و نه سر و صدایی ! دو تا گاز اشک آور زدند و ظرف یک ثانیه چشم هایمان به

شدت شروع به سوختن کرد. هم چشم هم دماغ هم صورت هم گلو یمان خیلی شدید تر از بار قبل که توی

خیابان کارگر گاز اشک آور خورده بودیم، سوخت. اینبار چیزی هم نداشتیم که آتش بزنیم. چشم هایمان را

بستیم و دویدیم اما سوزشش تمام نمی شد. سر یک کوچه چند تا جوان روزنامه آتش زده بودند که کمی رفتیم

سر دودشان و بعد هم چون خانه نزدیک بود ظرف پنج دقیقه خودمان را رساندیم به خانه.

نویسنده: منتقد شیرین ׀ تاریخ: دوشنبه هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: سیاسی ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند...علی شریعتی


نویسندگان

فراخوان های سبز

جستجوی مطالب در باحال کده

طراح قالب

© All Rights Reserved to bahalkade.Blogfa.com / Theme by: iTheme

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده